تبليغاتX
دل نوشته ها

قالب وبلاگ


دل نوشته ها
 

دیشب با هماهنگی های قبلی به همراه شش نفر از دوستان دوره دبیرستان (آقایان دکتر غلامی،دکتر تنگستانی،منتها،حاجیانی،جهانگرد،اکرمی و زنده بودی) به عیادت استادی رفتیم که در سال های ۶۳ تا ۶۷ معلم ادبیات ما در دبیرستان امام صادق تنگستان بود آقای حاج مصطفی افخمی جوانی بود بسیار سر زنده و شوخ طبع که هر دانش آموزی آرزوی دیدار او را داشت . همیشه اطراف او شلوغ و او هم با زبان شیرین خود دیگران را به خنده وا می داشت و به قول خودش خستگی را از تن دیگران بیرون می آورد .استاد افخمی اینک به علت بیماری دیابت و از دست دادن کلیه هایش در بستر بیماری افتاده و آرزوی دیدار دوستان را دارد .دیشب از دیدن ما بسیار خوشحال شد و با زبان شیرینش از ما پذیرایی کرد ابتدا در مورد عیادت از بیمار از قول پیامبر اسلام (ص) و نقل داستانی در این مورد و همچنین با یاد آوری خاطراتی از دوران معلمی خود از اولین روز و از آخرین روز آن و پند و اندرز ما را به فیض رساند سپس هر یک از دوستان با ایراد خاطراتی مجلس را به وجد آوردند و در آخر نیز با تقدیم لوح یاد بود به استاد با آواز گرم آقای زنده بودی از استاد خدا حافظی کردیم .استاد افخمی که اینک گوشهایش سنگین و چشم هایش کم سو شده است از همه ما و دیگر دانش آموزانش طلب آمرزش و حلالیت کرد.در راه بازگشت به منزل به این فکر می کردم که چرا باید چنین افرادی به فراموشی سپرده شود؟چرا او برای  رفتن به بیمارستا ن جهت دیالیز کردن وسیله ایاب و ذهاب نداشته باشد .چرا این کسی که با ۳۷ سال سابقه معلمی وداشتن هزاران دانش آموزحالا باید آرزوی دیدار یک نفر را داشته باشد که به عیادتش بیاید. بیایید تا زنده ایم قدر یک دیگر را بدانیم چرا که بعد از مرگ توصیف و تمجید ارزش چندانی ندارد

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:0 بعد از ظهر ] [ جمشید ]

تا به حال شنیده ایم که می گویند اگه با این دست بدیم به آن دست میگیریم و یا تو نیکی و میکن و در دجله انداز و...... غیره  اگه واقعا به این عقیده رسیده باشی و قلباْ یقین داشته باشی و نیازمندان واقعی را دریابی قطعاْ به این واقعیت خواهی رسید و بیش از آن را دریافت خواهی کرد. امتحان کنید و ببینیدکه خداوند چگونه به شما سود می رساند.

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ جمشید ]
گاهی وقت ها هیچ چیزی به نظرم نمی رسه که بنویسم این حالت شاید برای یکی یا دو روز باشه ولی مثل حالا که بیش از دو ماه است که اصلاً دلم به نوشتن نمی رود و شاید روزها می شه که به وبلاگم هم سر نمی زنم دعایم کنید برگردم و از این هنگ بزرگ به سلامت بگذرم
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:57 قبل از ظهر ] [ جمشید ]

شهریاری که نداند  شب مردمانش چگونه به صبح  میرسد گورکن  گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ جمشید ]
دوستان عزیز و گرامی امیدوارم سال ۹۱ سالی پر از شادی و خوشبختی و کامروایی برای شما باشد سال ۹۰ با تمام گرفتاری ها و غم ها و نا امیدی ها برای من گذشت دل خوش کرده ایم به سال جدید امیدوارم با دعای شما دوستان برای ما و همه شما عزیزان سالی پر از خوشبختی و شادکامی در پیش رو داشته باشیم .انشاءالله
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 12:50 بعد از ظهر ] [ جمشید ]

امسال هم بهار دارد خود را هرچه زیباتر نشان میدهد .خوشا به حال بلبلان و خوشا به حال همه خوشا به حال خوشحالان .در سالی که گذشت چه عزیزانی که از میان ما رفتند و عید امسال را ندیدند و یاد خاطره آنها در لحظه تحویل سال نو  اشک داغی است که بر گونه بازماندگان خواهد نشست.تبریک سال نو را با چه زبان و کلمه ای به آنان باید گفت .بارها دیده ایم که بعضی ها لحظه تحویل سال در کنار قبر عزیزانشان هستند آیا تابحال به این فکر کرده ایدکه در دلشان چه میگذرد؟

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ جمشید ]

به قسمت ماشین نویسی اداره ای مراجعه کرده بودم خانمی در حال تایپ نامه بود هم زمان که نامه را تایپ میکرد با خانم کنار دستی اش هم در مورد چیزی صحبت میکرد من هم از ایشان سوالی داشتم بدون اینکه از تایپ کردن دست بردارد جواب من را هم داد .در منزل هم گاهی می بینیم که خانم ها هم زمان که دارند آشپزی میکنند گوشی تلفن را هم با سر و گردن گرفته اند و صحبت می کنند تلویزیون هم نگاه می کنند و به راحتی آشپزی هم می کنند و گاهی هم چند تا زن همزمان باهم صحبت می کنند و اگر ازشان سوال شود دقیقاً صحبت همه آنها را به خاطر دارند.ولی ما مردهااگه به تلفن جواب می دهیم و کسی از ما سوالی کند آن طرف گوشی را به انتظار می گذاریم و به طرف حاضر جواب می دهیم هیچ وقت دو کار را هم زمان نمی توانیم انجام بدهیم واقعاً خانم ها در این خصوص خلاقند.نظر شما چیست؟

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 8:34 قبل از ظهر ] [ جمشید ]

نمی دانم شما دوست عزیز که الآن این مطلب را می خوانید کجا هستید اگه از جنوب ایران عزیزمان باشید می دانید که در این موقع از سال در جنوب ایران مخصوصاْ استان بوشهر هوا کاملاْ بهاری است همه جا سرسبز و خرم و هوا هم خنک و دلنواز واقعاْ جای شما عزیزان خالی .

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 11:4 قبل از ظهر ] [ جمشید ]
جهت دیدن فتوبلاگ من اینجا کلیک کنید
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 11:32 قبل از ظهر ] [ جمشید ]
اگه  می توانستید برای یک ساعت نامرئی بشوید چه کار میکردید .
برچسب‌ها: امثال
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 1:17 بعد از ظهر ] [ جمشید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من از چادر نشینان اصیلم
دهاتی زاده ای از گرمسیرم
اگر در کلبه من پا گذاری
تورا با جان و با دل می پذیرم
برچسب‌ها وب
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :