X
تبلیغات
دل نوشته ها

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
 چو گلدان خالی، لب پنجره      پر از خاطرات ترک خورده ایم
خدای را سپاس که بهترین دوران زندگانیم را با بهترین بندگانش آشنا و همکار نمودعزیزانی چون همکاران رسمی ، قراردادی ،کارگران شرکت ها و پیمانکاران محترم. کسانی که در این مدت همچون استادانی طریقه کار و تلاش عشق و زندگانی آموختند عزیزانی که با تمام کج خلقی ها و بدرفتاری های من هیچ وقت اخم بر چهره مبارکشان ندیدم ، و اینک که به پایان سال 92 می رسیم خداوند تقدیر نمود که پایان دوران کاری حقیر نیزبا پایان سال مصادف باشد .ضمن تبریک سال نو به شما و خانواده محترمتان امیدوارم در زندگیتان همیشه شاد و بهاری باشید . دوستان در این دوران کاری اگر بخاطر مسایل دست و پا گیر اداری و کاری و یا از روی اشتباه بنده حقیر باعث آزردگی و ناراحتی شما شده ام این بنده حقیر را از بزرگواری خودتان ببخشید .هرچند پرونده دوران کاری من بایگانی گردید ولی روابط دوستانه من با شما ابدی خواهد ماند  .

 

جمشید عبدالهی




تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 8:48 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
وقتی به وبلاگ همه عزیزان هم ولایتی نگاه می کنیم میبینیم همه از هدر رفتن آب های فصلی ناراحتند واقعا هم حق دارند .چقدر وعده های تو خالی از مسوءلین شنیدیم و عملی ندیدیم ای کاش و ای کاش می شد روزی دهرود را مثل 40 سال پیش می‌دیدیم 



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 7:38 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
وقتی بارون میاد تمام دلتنگی ها و غم هایت را به باران بسپار، حق حق گریه هایت را با شرشر ناودان گم و اشکهایت را با قطرات باران بشوی و سرخی گونه هایت را با سرمای زمستان تا نلرزد دل عزیزترین عزیزانت.


برچسب‌ها: امثال

تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 12:39 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
پنج شنبه سر قبر تازه گذشته اي از فاميل رفته بودم قبرهاي خالي رديف پشت سرهم بعد از قبرهاي پر قرار داشتند اكثر آنها سه طبقه و خيلي بلند بودند.از قبر هاي خالي كه بگذريم كه رديف پشت سرهم پر مي شوند چيزي نظرم را جلب كرد و آن اينكه بالاي قبرهاي پر جنب قبرهاي خالي خيلي شلوغ بود و همه ناله كنان چناكه به سختي مي شد براي خواندن فاتحه كنار آنها رفت رديف پر دوم هم شلوغ بود ولي نه به اندازه رديف اول بعضي گريه مي كردند و بعضي هم نشسته بودند و ناله هاي رديف اول را نظاره گر بودند رديف سوم خيلي خيلي خلوت بود مثلاً از سي تا قبر تنها سه يا چهار نفر بودنددر كنار رديف پنجم اصلاً كسي نبود .وقتي به تاريخ فوت سنگ قبرها نگاه كردم ديدم كه رديف اول توي يك ماه و چند روز اخير از دنيا رفته بودند رديف دوم كساني بودند كه يك يا دو ماه اخير مرده بودند رديف سوم تو يك يا دوسال اخير مرده بودند و رديف هاي بعدي سه يا چهار سال قبل مرده بودند .به خود فكر كردم كه اي دل غافل چه زود از يادها خواهيم رفت.


برچسب‌ها: امثال

تاريخ : جمعه نوزدهم مهر 1392 | 7:36 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
مطالب جالبی در مورد دروغ دیدم که ممکن است شما هم آنها را خوانده باشید به دوباره خواندنش می ارزد

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ "فيلسوف" است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است، "
چاپلوس
" است.

کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد، "
دلال
" است.

کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد، "
گدا
" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد، "
قاضی
" است.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را بهتر نمایان سازد، "
وکيل
" است.

کسی که با دروغ غریبه است و جز راست چيزی نمی گويد، "
بچه
" است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد، "
متکبر
" است.

کسی که حتی دروغ خودش را باور می کند، "
ابله
" است.

کسی که سخنان دروغش شيرينست، "
شاعر
" است.

کسی که علیرغم ميل باطنی خود دروغ می گويد، "
همسر
" است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد، "
مرده
" است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد، "
بازاری
" است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد، "
پرحرف
" است.

کسی که دروغ گفتنش را مصلحت آمیز عنوان می کند، "
خوش خیال
" است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را در برخی مواقع راست می پندارند، "
سياستمدار
" است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، "
ديوانه" است



تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | 12:14 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
شاید هنوز  زنده باشیم.

پر نازکی که زیر دماغمان میلرزد

امید را به دل بعضی ها که دوستمان دارد

می آور

دیگر کسی یادمان نمی کند 

شاید  اصلاً فرقی هم نمی کند


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور 1392 | 10:48 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
دیروز از بی کاری یه سری تو کوچه و خیابان های دهرود زدم . جنب خانه بهداشت دوشنبه بازار دایر و خیلی شلوغ بود. چند دقیقه ای جنب افرادی که آنجا بیکار نشسته بودند ایستادم همه از بی آبی صحبت می کردند . کمی آنطرف تر تو کوچه روی کانال لوله کشی را برداشته بودند و قسمتی از لوله ها را عوض می کردند. قسمت زیادی از آسفالت نو و یک دست دهرود را مردم جهت تعویض لوله آب منزلشان را کنده بودند به خیال اینکه شاید لوله اشان خراب باشد ولی  خوب می دانند که اصلاً آبی در شاه لوله نیست که در لوله آنها جریان داشته باشد آنوقت افتاده اند به جان آسفالت واقعاً حیف به این آسفالت نو که چنین بلایی به سرش می آورند و کسی هم نیست که نظارت و رسیدگی کند . افراد شورای محترم هم مثل یک کارگر در حال تعویض لوله ها هستند. آقایان شورا آب نیست کاری به لوله ها نداشته باشید.فکر بکر باید کرد .با این منوال تا چند سال دیگر کسی در روستا نمی ماند.


برچسب‌ها: خبر

تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 9:7 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |

معمولاً همیشه در دعا هامون از خداوند چیزهایی را طلب می کنیم که خداوند آن را به ما بدهد ولی من اینجا از خدا می خواهم که از من و تمام دوستانی که دوستشان دارم و یا دوستم دارند بگیرد.

خدایا تمام دل تنگی ها و غصه ها را از ما بگیر

خدایا تمام بیماریها و امراض را از ما بگیر

خدایا تمام کینه ها و عداوت ها را ازما بگیر

و.....آمین یا رب العالمین


برچسب‌ها: دعا

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 1:28 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
کم کم به آخر ماه مبارک رمضان می رسیم و بوی عید را استشمام می کنیم .مراسمات بسیار زیبا و به یاد ماندنی روز عید در محله ما واقعاً خاطره آمیز و زیباست . مردم بعد از نماز عید دسته جمعی به زیارت اهل قبور و امام زاده روستا می روند .کوچکترها به دیدار بزرگترها می روند و کسانی را که طول سال عزیزی را از دست داده اند را هم فراموش نمی کنند.چه می شد همیشه مثل روز عید مردم این همه مهربان بودند؟ روز عید کسانی که با هم کدورتی داشته اند کینه را کنار می گذارند و آشتی میکنند . ای کاش در طول سال به مناسبت های مختلف برنامه هایی مثل روز عید فطر داشتیم.


برچسب‌ها: مراسمات

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 9:22 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
با عرض پوزش خدمت دوستان عزیز بخاطر گرفتاری هایی که داشتم مدتی نتوانستم خدمت شما عزیزان باشم .ایام قدر و شهادت حضرت علی (ع) را عزیز میداریم و انشاءالله طاعات و عبادات شما مورد قبول در گاه حق قرار گیرد



تاريخ : یکشنبه ششم مرداد 1392 | 10:2 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
انتخابات هم تمام شد و ما دوستان و هم شهری ها و هم ولایتی ها ماندیم تا ببینیم 4 سا ل دیگر چه شود. آخه این می ارزد که به خاطر انتخابات شورا و یا ریاست جمهوری من و تو و یا ما با هم دل نگران باشیم؟ بد بد و چپ چپ به هم نگاه کنیم؟ بزرگترین و بهترین کار را نامزدهایی کردند که رای نیاوردند و آن هم تبریک به برندگان بود. بیاییم ما هم مثل همیشه دوستانی رفیق و شفیق باشیم



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 9:22 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
عید سعید مبعث بر همگان مبارک

تاريخ : جمعه هفدهم خرداد 1392 | 8:59 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
از مادری پرسیدند.

آیا تا بحال شده به هر طریق  بخواهی ناراحتی هایت را پنهان کنی ولی مادرت نفهمد؟

مادر در جواب گفت:آیا میشه کسی از دل خودش بی خبر باشد؟



تاريخ : یکشنبه پنجم خرداد 1392 | 8:47 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
زندگی بعضی ها شده عین مسجد بین راهی که روزانه عده زیادی میان داخلش و نماز شکسته ای می خوانند و بعضی هاشون هم با مداد و یا زغالی یادبودی روی دیوارش می نویسند و می روند تنها دیوار خط خطی مسجد می ماند و یه مشت مهر چرکین از پیشانی نماز شکسته ها و شاید هیچ وقت دیگر پایشان را آنجا نگذارند . پس هیچ وقت دل به امید ماندن آنها نبند .به فکر اهل خانه باش تا همیشه کامل باشی و تمیز.


برچسب‌ها: امثال

تاريخ : چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 | 11:17 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
شاید دوران جوانی را بهار زندگی بنامیم ولی به نظر من بهار جوانی یعنی خوشی دوران زندگی در هر زمان از زندگی .خوشی پیر و جوان نمی شناسد و غنچه لبخند را بر لب هر کسی می نشاند امیدوارم همیشه شاد باشید و خندان.



تاريخ : چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 | 8:12 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |

متاسفانه دیروز در منطقه کاکی شهرستان دشتی استان عزیزمان بوشهر حادثه دلخراش زلزله به وقوع پیوست و عده ای از هم وطنانمان کشته و مصدوم گردیدند من این حادثه عظیم را به همه مصیبت دیدگان تسلیت عرض می نمایم  و از همه مردم عزیز ایران که همیشه در این حوادث در کنار در کنار هم وطنان بوده اند خواهش می کنم ای خطه از ایران عزیزمان را فراموش نکنند. 



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 8:33 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |

نمی دانم این چه سری است که هر سال بخاطر پر کشیدن عزیزی نمی توانم به دوستان تبریک سال نو را عرض کنم .امسال هم  دوست بسیار عزیز مان علی عزیز ما را تنها گذاشت و رفت در اینجا به خانواده اش و دیگر دوستان درگذشت علی باز قلی پور را تسلیت عرض می کنم.روحش شاد 


برچسب‌ها: یاد بود

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 11:9 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |
سختی زندگی چون سایه ی خود است در مقابل آفتاب ،پس ای دوست برای گذر از سختی ها رو به خورشید مقصد نما
برچسب‌ها: امثال

تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391 | 8:25 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |

چند روز پیش با چندتا از دوستان قدیمی که از دوران کودکی تا کنون که بیش از چهل سال می گذرد با هم بوده ایم نشسته بودیم از هر دری سخن می گفتیم .صحبت به در گیری و قهر و آشتی بچه های این زمان میکردیم و یاد دوران خودمان افتادیم که در تمام  این دوران  یاد نداشتیم که حتی برای یک روز هم که شده دو تا از ماها باهم قهر و یا دلگیر شده باشیم اصلاً چیزی به نام قهر و دلگیری وجود نداشت .اما حالا بچه های دوران دبستانی را میبینیم که با هم قهر هستند و سال ها با هم حرف نمی زنند آخه چرا؟


برچسب‌ها: عشق

تاريخ : جمعه هجدهم اسفند 1391 | 9:48 بعد از ظهر | نویسنده : جمشید |

یکی از فامیل های پیر مان داستانی برایم تعریف کرد بسیار جالب شاید شما هم شنیده باشید .

می گویند مردی بود که به پسرش می گفت : دوست خوب از برادر هم بهتر است و بر این عقیده خود همیشه اصرار می ورزید ولی فرزندش این باور و عقیده پدر را همیشه انکار می کرد و می گفت هیچ وقت دوست بهتر از برادر نمی شود.شبی از شب ها که همه خواب بودند پدر یک راس بز را سر برید و در یک گونی انداخت و در گونی را بست و بر بالین پسرش آمد و او را بیدار کرد و گفت بلند شو ببینم چه کار باید کرد .پسر سراسیمه از خواب بیدار شد و گغت چی شده پدر ؟ پدر  گفت شخصی وارد خانه امان شد و با من درگیر شد من اورا کشته ام و در گونی انداخته ام بیا تا آن را جایی پنهان کنیم تا کسی نفهمد. پسر وقتی گونی خون آلود را دید خیلی ترسید....لطفا ادامه داستان را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: داستان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 | 9:2 قبل از ظهر | نویسنده : جمشید |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.